قرار
قرارمون همين بود ساعتِ پنجِ هر روز
يه تك بدي بزنگم يه كنج دنج،هر روز-
قرارمون همين بود تو كافي شاپ شاتوت
يه بار دوسِت دارمهات يه بار چشاي اخموت
فالِ همو ميديديم توو فنجوناي خالي
دنيا به نفعمون بود رو تقويم خيالي
نقشه ميدادي هر بار دودَر كني بابارو
بريم توو فازِ تفريح آخر هفته هارو
هواي لحظه هامون مثل ترانه ها بود
دنيا رو داش آب ميبرد خواب تو چشاي ما بود
يه روز چشام كه وا شد ديگه تو رو نديدم
شمارتم عوض شد هرچي بهت زنگيدم
يكي گرفتو ميگفت: سلام...الو...بفرما...!!
دوباره ميزنگيدم... بازم الو... بفرما!!،
قرارمون يادت رفت تو شرطو باختي، باهوش-
گفتي يادت نميره يادم تورو فراموش
حالا منو يه فنجون توو كافي شاپ شاتوت
يادِ دوست دارمهات يادِ چشاي اخموت
|
+| نوشته شده توسط
رایکا در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390
|